تبليغاتX
ناله هاي غربت

بلور شكسته قلبم

 

خدايا!

از كثرت گناه پاي امدنم نيست به حريم تو.

چه بسيا رمرا خواندي ونيامدم نواختي وگريختم عهد بستي وشكستم نوري نيست.دست هايم سرگردان اسمان ها شده اند.

هواي عصيان ذره ذره وجودم راازهم مي پا شد.ديگردرمحدوده خودم نمي گنجم.بوته خاري شدم تنها درهرسوخليده درچشمهاي جهان رانده شده از تمام درهانه جايي دارم براي اسودن نه شانه اي براي گريستن.شب درمن مچاله شده است.همه ازمن گريزانند.بوي تند گناهانم هوارا مسموم مي كند.راهي نيست جز جاده هاي روشن خانه تو .به قدم هايم قدرت بازگشت بده تا يك بار ديگر سر بردامان مهرباني ات بگذارم.

كاش برگي زرد وخشكيده بودم بر دور ترين شاخه هستي .اما لحظه اي ازقلمرو اطاعت تو پا فراتر نمي گذاشتم!

كاش رودخانه اي بودم خروشان كه هروله كنان تمام جهان را به جست وجوي تومي امدم!

كاش پرنده اي بودم آشيان گزيده بر درختان دوردست تا هر صبح وشام به اوازي از تسبيح تو جان اهالي را زنده مي كردم!

خدايا!مرا در زلال مهربانيت تطهير كن!

بگذار پروانه واربرمدار كرامتت بچرخم!

در من هزارهزار فانوس مغفرت روشن كن!

هزار پنجره از اشتياق به روي جانم باز كن!

كوتاهي دستانم را بر بلندي ستاره هاي اجابت برسان.

زنگار برگير براينه وجودم!

بر بدي هايم لباس عفو بپوشان!

بر عيب هايم پرده بپوشان!

به زانوانم توان ايستادن بده!

مرا كمال ببخش تا شايسته سجده فرشتگان گردم!

 

                 "من در اين باديه صاحب نظري مي جويم

            راه گم كرده ام راه بري مي جويم

                  ترك ميخانه وبتخانه ومسجد كردم

                                     در ره عشق رخت رهگذري مي جويم"

نوشته شده توسط قاسم فنائی در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 11:18

آلبوم " عشق است " با صدای " مرحوم ناصر عبداللهی "
همراه با دکلمه " پرویز پرستویی "

  عشق است                          

2- طعنه ناشنیده

3- زیباست آزادی

4- تو ای عشق

5- پیرم اما

6- تلخ و شیرین

7- عطر حضور شما

8- ابر و آفتاب

9- رنگ سال گذشته / تنهایی

10- شیوه ی ما

11- هنوز زنده ام / همیشه

12- ماه من

13- دلم خوش است

14- نامهربانی

 براي شادي روح مرحوم  ناصر عبداللهی صلواتي هديه كنيد باذكر سوره اخلاص

نوشته شده توسط قاسم فنائی در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 19:8

خالي تر از هميشه و از رو نمي رويم
از تشنگي پريم و لب جو نمي رويم

بوي هميشه مي دهد هر روزمان ولي
يك شب به ميهماني شب بو نمي رويم

چله نشين عشق مجازي شديم و بس
گامي فرا تر از خم ابرو نمي رويم

لحظه به لحظه آهوي دل گرگ مي شود
حتي بسوي ضامن آهو نمي رويم

 صد بار شد كه عشق به ما پشت كردو رفت
با اين همه هنوز هم از رو نمي رويم

 

نوشته شده توسط قاسم فنائی در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 19:24

تو مرا خوانده ای

از خودم تا تو چقدر مانده است ؟! چقدر شناخته ام خود را ؟! هنوز سردرگم جاده های پر پیچ و خم خودشناسیم .

چگونه منی که خودم را در پس کوچه های فراموشی پنهان کرده ام ، از آسمان تو در توی تو باخبر باشم .

نگاهم کن !

یک جذبه نگاهت برای من کافی است تا زیر و رو شود روح سرگردان بی هیجانم . یک مشت شور خدایی ات کافی است تا پر بگیرد بال های بی رمق زمینی ام . بپذیر مرا با بی نهایت الطافت ای خدا !

می دانم که همه اضطراب ها و سردرگمی هایم ، ریشه در بی تو بودن دارد .

همیشه این فاصله هاست که از ما می گیرد خودمان را .

باید فاصله ام را با تو کم کنم ؛تا تو چیزی نمانده است .

می دانم آنقدر بزرگ هستی که به کوچکی بال های شکسته من نگاه نمی کنی . می دانم آنقدر مهربان هستی که امیدم را ناامید نمی کنی .

تو خدایی و این منم که بندگی ات را در هیاهوی باد گم کرده ام . تو خدایی و این منم که از تو فرسنگ ها فاصله دارم . دیگر می خواهم از عشق سر ریز شوم ؛ چون تو مرا خوانده ای .

 

نوشته شده توسط قاسم فنائی در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 0:18

از این آدینه تا آدینه ای دیگر ...

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

 باز هم غروب جمعه است . باز هم آدینه ، سفره اش را بر دفتر خاطرات ما جاری کرده است و همه با دستانی پر حسرت و نگاهی پراندوه ، به غروب آفتابش خیره شده ایم .

راستی ! ای حضور سبز ! تا کجای این بادیه بی نشان ، ما را به انتظار می نشانی و با کدامین آیه ما را به صبر فرا می خوانی ؟ هر چه که در آستانه این زمانه بی نور و این روزهای بی شوق و شور ، بیشتر به امید آمدنت می نشینم ، قلب مان کمتر به ظواهر دل می بندد .

ای شریف ترین سوگند خدا ، ای آیه زنده توحید و ای نور قلب ناامیدان ! دل های پر تلاطم ما ، به نگاه و دستان پرخیر تو بسته شده ؛ بیا و التیام قلب های زخم دیده عاشقانت باش .

بر ما بتاب و از عاشقانت نور الهی ات را دریغ مدار !

نوشته شده توسط قاسم فنائی در جمعه چهارم خرداد 1386 و ساعت 17:51

بوي خوش (طه) و (يس)

قلم آفرينش ، نامي بالاتر از تو ثبت نكرده است كه مجالس ما با آن گرم شود . هزاران پنجره بسته ، با عطر صلواتت ، در جاي جاي زمين گشوده مي شود . طراوت دين ، سرمايه اي زبانزد است كه از مدينه تو به همه دنيا صادر شد . همه ، زندگي خود را از تو معطر كرده اند و دل ها همه شاگردان مكتب اخلاق تواند .

كسي كه اندكي از تو بداند ، كارش يكره ، از بهشت سرودن است . تو نخستين نوري هستي كه افلاك ، به خاطر دارد و اين يعني همه بزرگي ؛ نوري كه شب هاي ترديد جاهليت را خط زد و عاشقانه ترين پيام هاي عقل را با دين در آميخت . سپاس پايمردي ات در مسير هدايت خفتگان ، از هيچ قلمي بر نمي آيد . قرآن را باز مي كنيم . ياد تو ، بوس خوش (طه) و (يس) را مي پراكند . بهاري ترين نگاه از آن توست كه عارفان نوروزي از آن مدد مي جويند .

جهان ، گرد روزهاي سبز رسالتت مي گردد . خورشيد نيكويي ، راه خود را از تو مي پرسد .

نماز مي خوانيم و در بوستان نماز ما ، گل صلواتت كاشته شده است ؛ تا فرشتگان رهگذر نيز دهان خود را خوشبو كنند .

نوشته شده توسط قاسم فنائی در دوشنبه بیستم خرداد 1381 و ساعت 19:0

: درباره وبلاگ :

معرفت مي طلبد كشته دلدار شدن
عشقبازي دلم هم به شعار است هنوز

: منوی اصلي :

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

: آرشيو :

خرداد 1386
خرداد 1381

: پيوندها :

مركز اطلاع رساني امام مهدي (عج)
سايت تخصصي اطلاع رساني امام زمان (عج)
پايگاه اطلاع رساني مسجد مقدس جمكران
لينك سايت هاي مهدويت
همه چیز در مورد شیطان
:: سرباز امام زمان ::

: آمار وبلاگ :

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

: طراح قالب :


Sarbaze Imam Zaman



Javascripts